فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
485
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
السَّرْكة - من الأرض : زمين پر از سنگ ريزه كه در آن نهال و درخت نرويد . السِّرِكَّة - كبك ماده . اين واژه در زبان متداول رايج است . السَّرْمَد - پايدار ، همواره ؛ « لَيلٌ سَرْمَدٌ » : شبى دراز . السَّرْمَدِيّ - هميشه يا آنچه كه نه آغاز و نه پايانى داشته باشد . السَّرْمَق - ( ن ) : گياهى است تازه از تيره ى سرمقيها كه در باغها كشت مىشود . برگ اين درخت را با سالاد مىخورند و دانه ى آن مليّن و قي آور است . السَّرْمَقِيَّات - گياهانى است تازه كه داراى شاخههاى دو نيمه مانند بابونه و اسفناج و قلي و اشنان و جز آنهاست . السَّرْنُوك - مرد خُرد و لاغر . اين واژه در زبان متداول رايج است . سَرُوَ - - سَرْواً و سَرَاوَةً و سَرًا و سَرًى و سَرَاءً [ سرو ] : داراى بخشندگى و مروت و جوانمردى شد . السَّرْو - [ سرو ] : مص ، بزرگوارى ، بخشندگى و جوانمردى ، - ( ن ) : درخت سرو كه از رسته ى صنوبريهاست و براى زينت باغها و باغچه و شهرها كشت مىشود ، - ( مو ) : سوراخ غير مستدير كه در جعبه ى گرامافون است . السِّرْوَط - [ سرط ] : مترادف ( السرَط ) است . السِّرْوَال - ج سَرَاوِيل : شلوار . اين واژه مؤنث به كار مىرود و گاهى آن را مذكر به كار برند و فارسى است . السِّرْوالة - ج سَرَاوِيلات : مترادف ( السِّرْوَال ) به معناى شلوار است . السَّرُوء - ج سُرُوء و سُرَّاء [ سرأ ] من السمك و نحوِه : ماهى و مانند آن كه تخم ريزد . السَّرُوب - آنكه در زمين به راه خود ادامه دهد و به چيزى توجه نكند . السِّرْوَة - [ سرو ] ( ح ) : ملخ كه هنوز به شكل كرم باشد . السُّرُور - [ سرّ ] : مص ، خورسندى و شادمانى ، اطراف شاخههاى ريحان . السَّرُور - همانند سُرُور به معناى شادماني است . السَّرُوق - ج سُرُق : دزد . سَرْوَلَ - سَرْوَلَةً ه : بر او شلوار پوشانيد . السَّرْوِيَّة - [ سرو ] : تيره اى از درختان صنوبرى است كه شامل سرو ، بلوط و مازو يا سرو كوهى است . السِّرْوِيل - ج سَرَاوِيل : مترادف ( السرْوَال ) است . سَرِيَ - - سَرْواً و سَرَاوَةً و سَرًا و سَرًى و سَرَاءً [ سرو ] : آن مرد داراى مروت و بخشندگى و جوانمردى شد . سُرِيَ - [ سري ] عنه : آنچه از خشم و اندوه كه داشت بر طرف شد . سُرِّيَ - تَسْرِيةً [ سرو ] القومُ : بزرگ و مهتر آن قوم كشته شد ، - عَنه الهَمُّ : اندوه از او بر طرف شد . السَّرِيّ - ج سُرًى و سُرَاة و سَرَاة و أَسْرِيَاء و سُرَوَاء [ سرو ] : مهتر و بخشنده و بزرگوار ، جوانمرد و بخشنده ، هر چيز خوب و نيكو . السَّرِيّ - ج أَسْرِيَة و سُرْيَان [ سري ] : رودخانه ى كوچك . السِّرِّيّ - [ سرّ ] : منسوب به ( السرّ ) است . آنچه كه پوشيده و پنهان باشد . السَّرَيَان - [ سري ] : مص ، راه پيمودن در شب . السِّريَالِيَّة - مكتبى است ادبي كه به منطق توجه نكند . اين مكتب در سال 1924 پديد آمد . السُّرْيَة - [ سري ] : مص ، راه پيمودن در شب . السِّرْيَة - [ سري ] ( ح ) : به معناى ( السِّروَة ) است : ملخ كه هنوز به شكل كرم باشد . السَّرِيَّة - ج سَرِيَّات و سَرَايَا [ سرو ] : مؤنث ( السَّرِيّ ) است . السَّرِيَّة - ج سَرَايَا [ سري ] : گروهى از لشكر كه پنهانى حركت كنند و به پيش روند ، سرنيزه ى گِرد و كوچك . السُّرِّيَّة - ج سَرَارِيّ [ سرّ ] : زن خدمتگزار در خانه - كنيز . السُّرَيْجِيَّات - شمشيرهائى است كه منسوب به مردى بنام ( سُرَيْج ) مىباشد اين مرد در ساختن شمشير مهارت داشت . السَّرِيح - من الأُمور : كار آسان ، سريع و شتابان . السَّرِيحَة - ج سَرَائِح : چرم بريده و دراز كه با آن نعلين سازند ، پاره اى از جامه ، راه روشن و آشكار و باريك كه در آن گياه و درخت بسيار باشد . السَّرِيد - مترادف ( السِّرَاد ) است . السَّرِيدَة - عند الأساكفة : پاره چرمى كه با آن كفش و مانند آن را دوزند . السَّرِير - ج أَسِرَّة و سُرُر [ سرّ ] : نعمت و فراخى و آسانى زندگى ، تخت كه معمولًا بر تخت شاهى اطلاق مىشود ، تخت خواب ، جاى قرار گرفتن سر در گردن ، ريگهائى كه بر روى تپه باشد . السَّرِيرَة - ج سَرَائِر [ سرّ ] : راز كه پوشيده ماند ، راز پنهانى ، نيت ؛ « هو طَيِّبُ السَّرِيرة » : او پاكدل و خوش نيت است . السَّرِيع - ج سُرْعَان : شتابنده ، شتابان ، بحرى از بحرهاى شعرى كه وزن آن : ( مُسْتَفْعِلُنْ مُسْتَفْعِلُنْ فَاعِلُنْ ) است . السَّرِيعَة - ج سِرَاع : مؤنّث ( السّرِيع ) به معناى شتابان است . سَطَا - - سَطْواً و سَطْوَةً [ سطو ] به و عليه : بر او حمله ور شد و چيره گرديد ، - الفَرَسُ : اسب سر را بلند كرد و گامهاى فراخ برداشت ، - المَاءُ : آب فراوان شد . السُّطَّاح - گياهانى كه بر روى زمين گسترده شوند . السُّطَّاحَة - واحد ( السُّطَاح ) است . السَّطَّار - قصاب . السِّطَاع - ج سُطُع و أَسْطِعَة : بلندترين ستون چادر يا خانه ، شتر بلند بالا ، نشانى دراز است برگردن شتر يا جنب آن . السِّطَام - سر بطرى ، انبر كه با آن آتش را جابجا كنند ، لبه ى شمشير . سَطَحَ - - سَطْحاً البيتَ : براى خانه پشت بام